تبليغاتX
دلنوشته های مرد بارانی
بس که دیوار دلم کوتاه است هرکه از کوچه تنهایی من می گذردبه هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد
 

سلام

قرار بود ننویسم

پس نمی نویسم

اما

اما امشب اومدم فریاد بزنم

فریاد بزنم

آهااااااااااااااااااااااااای من امشب درد دارم

درد دارم

دل درد دارم

آهاااااااااااااااااااااااااای

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی

من امشب کودکانه درد دارم

امشب درد دارم من

امشب به عمق نگاه همه مادرای درد کشیده درد دارم

به اندازه همه احساسای دیده نشده درد دارم

امشب به اندازه همه کسایی که فهمیده نشدن

به اندازه درد تمام سیلی های ناحق درد دارم

( جوابش رو می دم . به زودی )

نمی خوام بفهمین چرا

نمی خوام .

فقط درد دارم امشب

امشب

درد امشب رو فراموش نمی کنم. می کارمش توی قلبم . می خوام برای اولین بار تخم کینه کاشته بشه تو دلم

چقدر تفاوت ؟

چقدر تفاوت هست بین کسایی که همه کار می کنن برای همسراشون و دیده نمی شن و گاهی هم ملامت .

در حالی که بارها هشدار داده شده که آهای نفهم

آهای  نفهم

انقدر کم گذاشتی که دیگری بتونه به راحتی جاش رو توی دل و احساس و جسمم باز کنه و من چشمم رو ببندم

انقدر ندیدی و یا نخواستی ببینی که دیگه این دور از انتظار نیست

آهای نفهم

آهای ...

و کسایی که هیچ غلطی نمی کنن و همیشه انتظار و توقع شرایط بهتر دارن

این ظلم نیست ؟

این بی عدالتی نیست ؟

به چیت شک کنم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  ؟

به چیت شک کنم ؟

امشب فریاد هم به دادم نرسید

امشب

پر دردم

پر فریاد

پر کینه

 

به چیت شک کنم خدا ؟ چرا هیشکی سر جاش نیست

چرااااااااااااااااااااااااااااااا ؟

 

 

دارم می رم مشهد . خیلی دلم می خواد شکایت یکیو بکنم که محل زندگیش یه جایی نزدیک همون شهره خیلی نزدیکه .

کسی که جای دیدن تقصیرای خودش منو مقصر دید و معرفی هم کرد

دلم گرفته .

راستی ، منزل نو مبارک . خوشش باشی و امیدوارم اینبار صاحب منزل رو قدر بدونی و قدرت رو هم بدونه اندازه قدرت

 

قربون کبوترای حرمت ...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:8  توسط کامران 

 

 

مثل خیلی وقتای دیگه

مثل خیلی از اومدنا و رفتنا

رفتن منم ناگزیر شد

مرد بارونی رفت .

برای همیشه .

و این وبلاگ دیگه هیچوقت نوشته نخواهد شد

خداحافظ همگی

 

 

 

مراقب داشته هامون باشیم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 11:28  توسط کامران 

 

ممکنه یه مدتی ننویسم

شاید

دیگه اصلا ننویسم

نوشتم یا ننوشتم

یه هفته نیستم

شرکتمون تعطیله

خونه م

 

مراقب داشته هاتون باشین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 9:35  توسط کامران 

 

 

سلام

نمی دونم چرا و رو چه حسابی

اما بعضی از دوستان

به جای اینجا برای من تو وبلاگ rainyman.blogfa.com نظر گذاشتن

من نه این دوست عزیز رو می شناسم و نه اونجا مال منه

وبلاگ قبلی منم اصلا همچین آدرسی نداشت و یه عده از شماها می دونین کجا بود و چرا بسته شد

به هر حال

اینجا تنها وبلاگیه که من توش می نویسم

 

مراقب داشته هامون باشیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:54  توسط کامران 

داریم کم کم به پاییز نزدیک می شیم

پاییز همیشه منو یاد خیلی چیزا می ندازه

فصل عاشقی

فصل عشقبازی رنگا

فصل رهایی و دل کندن از کهنگی و پوسیدگی

فصل پریدن

پریدن از چی ؟ از خیلی چیزا

از لباسای کهنه

برگای کهنه

دیدگاه های کهنه

و هر چی کهنگی

البته

گاهی وقتا ما برای تازه شدن و تازه کردن کمی عجله می کنیم

گاهی وقتا انتخاب هامون کمی عجولانه ست

گاهی وقتا که نیاز و ضرورت ، جای خودشون رو به چشم و هم چشمی و عجله می دن

چی ؟ چاره ش

چاره ش سخت نیست اما کمی همت می خواد

و ماهایی که کارمون با ماشین گره خورده بهتر از بقیه می تونیم این راه چاره رو درک کنیم

ترمز .

چیه می خندی ؟ جدی می گم ،  ترمز . آره بابا . راهش همینه

کی می گه ترمز همیشه برای نگه داشتن و جلوگیری از حرکت کردنه ؟

مثلا . اغلب چهار راه ها و سه راه ها و چند راهی هایی که ما تو زندگی بهشون بر می خوریم ، یا اصلا چراغ راهنمایی ندارن و یا اگه دارن چراغاشون یا سبزه و یا زرد

که می شه با کمی ترمز از کنارشون رد شد

ولی ما عموما انقدر با سرعت رد می شیم که گاهی خودمون و گاهی بقیه رو به خطر می ندازیم

یا مثلا ... آهان

تصمیم می گیریم بریم شمال

دو روزه

صبح پنجشنبه تا جمعه شب

با چند تا دوست صمیمی یا خانواده

صبح پنجشنبه حرکت می کنیم و با سرعت خومون رو به شمال می رسونیم تا فقط دریای بی کران و دوست داشتنی رو ببینیم

اما هیچ دقت کردین

وقتی ما با سرعت پیچ های دیدنی جاده چالوس رو پشت سر می زاریم

یا وقتی از دره زیبای هراز رد می شیم

می شه فقط با یه کمی ترمز و کم کردن سرعت ، زیبایی های بیشتری رو درک کنیم

می شه لذت بیشتری ببریم از اون همه زیبایی بکرو دست نخورده

یادمون باشه

ما معمولا به خاطر سرعت بی جامون تو رسیدن به یه هدف ، از زیبایی ها و پیامهایی که تو طول مسیر می تونیم بهشون برسیم جا می مونیم

و با بی تفاوتی هر چه تمامتر از کنارشون رد می شیم

برنده اونایین که تو طول هر مسیری به فکر بهره گرفتن از شرایط موجودن

گاهی لذت بردن از چند تا نگاه گره خورده

چند تا بوسه شیرین و مانا

چند تا جمله زیبا

و حتی

کمی صبر و سکوت برای شنیدن صدای نفسهای بی قرار همراهمون

بیشتر از یه هماغوشی لذتبخشه

 

مراقب داشته هامون باشیم

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:31  توسط کامران